علی اکبر کاری

خرید بک لینک

خدا رحمتش کنه امروز یادش افتادم. حدود 22-23 سال پیش یه بنده خدایی تو روستا داشتیم به اسم علی اکبر کاری که عمدتا دشتبان بود، به این معنی که با اسبش همیشه توی دشت راه میرفت و مواظب بود که کسی به ملک دیگری تجاوز نکنه، گوسفند یا اسب و الاغ کسی وارد زمین کس دیگه نشه و خلاصه از املاک مردم مراقبت میکرد و مردم در زمان برداشت محصول، مقدار مشخصی رو به عنوان دستمزد بهش میدادن. این بنده خدا به معنی واقعی کلمه از دست من عاصی بود و اون هم به این دلیل که به ندرت پیش میومد شب اسبم رو توی دشت ببندم و صبح که برمیگردم طنابش رو باز نکرده باشه و از مزرعه همسایه ها نخورده باشه! التماس میکرد که آقا شما اسبتو نیار دشت! اگه میاری تو رو جدت محکم ببندش شب طنابشو باز نکنه! یه بار با پسرخاله ام قرار گذاشتیم بریم دنبال علف برای بره هایی که تو خونه داشتیم! با اسب رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به یه مزرعه خربزه که پر علف هرز بود چه علفای شیرین و آبداری! کلی خوشحال شدیم و گفتیم اگه ما این علفا رو از مزرعه بنده خدا بچینیم کلی خوشحال میشه و از ما تشکر میکنه که علفهای هرز مزرعه شو کندیم. مشغول درو بودیم و مشت مشت داشتیم این علفارو میکندیم که آقای دشتبون اومد و دو دستی زد تو سرش! فریاد زد آقا من از دست تو چکار کنم! به تنهایی اندازه همه این روستا منو آزار میدی تو! گفتم دایی جان به خربزه ها کاری ندارم بخدا! دارم علفهای هرزو درو میکنم! گفت جدت به کمرت بزنه! اینایی که درو میکنی شلغمه! بنده خدا صاحب زمین کلی برای اینا زحمت کشیده تا به اینجا رسیدن! تقریبا نصف زمین رو درو کرده بودیم و ازش قسم گرفتیم که اخبار این شیرین کاری رو به باباهامون نرسونه! خدایی نرسوند و اصلا نفهمیدیم چی شد که صاحب زمین حتی سراغ شلغم هاشو هم نگرفت! خدا رحمتش کنه! بخشی از خاطرات ما بود.

دل پر...

ما را در سایت دل پر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 21:15

صفحه بندی